آیین‌های فرهنگی، ملی و مذهبی؛ تحلیل تکاملی، عصب‌شناختی و اجتماعی

آیین‌های فرهنگی، ملی و مذهبی

هنگامی که از «مراسمات فرهنگی، ملیتی و آیینی» سخن می‌گوییم، منظور مجموعه‌ای از کنش‌ها، نمادها و روایت‌های جمعی است که در یک بستر تاریخی ـ فرهنگی خاص، به‌صورت تکرارشونده و نسبتاً پایدار بازتولید می‌شوند. پایداری این آیین‌ها صرفاً به معنای تداوم زمانی آن‌ها نیست، بلکه بیانگر توانایی‌شان در حفظ معنا، کارکرد و جذابیت روانی در طول نسل‌هاست. این مراسمات عموماً ویژگی‌هایی مشترک دارند: جمعی‌اند، به این معنا که بدون حضور دیگری معنا نمی‌یابند؛ زمان‌مند و چرخه‌ای‌اند و در تقویم‌های زیستی و اجتماعی تثبیت شده‌اند؛ و هنجاری و تا حدی الزام‌آورند، به‌گونه‌ای که عدم مشارکت در آن‌ها می‌تواند تجربه‌ای از فاصله، گسست یا بیرون‌ماندن از گروه ایجاد کند. همین ویژگی‌ها باعث می‌شود آیین‌ها نه‌فقط رخدادهایی فرهنگی، بلکه سازوکارهایی برای تثبیت هم‌بودگی و احساس تعلق به یک کل اجتماعی باشند؛ کلّی که فرد را به چیزی فراتر از خویشتن فردی پیوند می‌دهد.
از منظر تکاملی، انسان موجودی به‌شدت اجتماعی است که بقا و تولیدمثل او وابسته به زندگی گروهی بوده است. در چنین بستری، آیین‌ها نقش نوعی «چسب اجتماعی» را ایفا کرده‌اند. مراسمات جمعی با ایجاد هم‌زمانی رفتاری و هیجانی ــ از حرکت و صدا گرفته تا سکوت، سوگواری یا شادی مشترک ــ زمینه‌ای برای تجربه‌ی هم‌حضوری و هم‌احساسی فراهم می‌کنند. این هم‌زمانی که ریشه در سازوکارهای بسیار کهن دارد، احساس همدلی، اعتماد متقابل و پذیرش درون‌گروهی را تقویت کرده و احتمال همکاری، حمایت متقابل و کاهش تعارض را افزایش می‌داده است. گروهی که آیین مشترک دارد، مرزهای «ما» را بازتولید می‌کند و همین مرزبندی، در شرایط تهدید و نااطمینانی، به انسجام و بقای گروه کمک می‌کرده است.
اگر از سطح عصب‌شناختی به موضوع بنگریم، مراسمات جمعی از طریق فعال‌سازی شبکه‌های مرتبط با پاداش، دلبستگی و تنظیم هیجان عمل می‌کنند. حضور در یک آیین معنادار، به‌ویژه زمانی که با حرکت هماهنگ، آواز، دعا یا سوگواری جمعی همراه است، می‌تواند ترشح نوروترنسمیترهایی مانند اکسی‌توسین و دوپامین را افزایش دهد. اکسی‌توسین با احساس پیوند، نزدیکی و اعتماد اجتماعی در ارتباط است و دوپامین تجربه‌ی معنا، انگیزش و لذت را تقویت می‌کند. علاوه بر این، ساختار پیش‌بینی‌پذیر و تکرارشونده‌ی آیین‌ها برای مغزی که ذاتاً نسبت به ابهام حساس است، آرام‌بخش عمل می‌کند. تکرار آیین‌ها به سیستم عصبی پیام می‌دهد که جهان همچنان قابل فهم و قابل پیش‌بینی است؛ پیامی که در بستر هم‌حضوری جمعی، به کاهش اضطراب و افزایش احساس امنیت روانی می‌انجامد.
در سطح شناختی، آیین‌ها چارچوب‌هایی برای معنا‌بخشی به تجربه‌های بنیادین انسانی فراهم می‌کنند؛ تجربه‌هایی همچون تولد، مرگ، فقدان، گذار، شکست و امید. ذهن انسان تمایل دارد رویدادهای پرتنش یا مبهم را در قالب روایت‌های مشترک سامان دهد. مراسمات دقیقاً چنین ظرفی را فراهم می‌کنند: آن‌ها رنج را در سطح فردی رها نمی‌کنند، بلکه آن را در بستر جمعی، نمادین و قابل تحمل قرار می‌دهند. در سطح رفتاری نیز، آیین‌ها الگوهای کنشی مشخصی ارائه می‌دهند که به فرد می‌گوید در این موقعیت «چگونه بودن» و «چگونه عمل‌کردن» قابل انتظار است. این امر بار تصمیم‌گیری و سردرگمی را کاهش می‌دهد و به‌ویژه در موقعیت‌های بحران، سوگ و تغییرهای بزرگ زندگی، نقش تنظیم‌کننده‌ی مهمی ایفا می‌کند.
در نهایت، از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، مراسمات آیینی نقش اساسی در بازتولید حس تعلق، هم‌بودگی و هویت اجتماعی دارند. مشارکت در آیین‌ها تجربه‌ای از پذیرفته‌شدن در یک شبکه‌ی انسانی را فراهم می‌کند؛ تجربه‌ای که یکی از نیازهای بنیادین روان انسان به‌شمار می‌آید. فرد در آیین، نه‌تنها دیده می‌شود، بلکه به‌عنوان عضوی از یک کل معنادار به رسمیت شناخته می‌شود. این به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، سپری در برابر تنهایی، بی‌معنایی و ازخودبیگانگی است. حتی جنبه‌های هنجاری یا الزام‌آور آیین‌ها را می‌توان در همین چارچوب فهم کرد: نه صرفاً به‌عنوان اجبار بیرونی، بلکه به‌مثابه یادآوری مداوم این واقعیت که فرد کاملاً تنها و منفصل از دیگران نیست. از همین رو، تضعیف یا فروپاشی آیین‌های جمعی در جوامع مدرن اغلب با افزایش احساس تنهایی، کاهش پیوندهای انسانی و آسیب‌پذیری روانی همراه می‌شود.

یلداتون مبارک

شایسته احمدی کیان