هیچ دلیل عقلی که بر وجود خدای ادعایی مسلمانان دلالت کند وجود ندارد ، از قرآن و منابع دینی دلیل نیاور که برای بنده اندک حجتی ندارند .

خدا ناباوری

اسخ
انسانها در طول تاریخ همواره در جستجوی ابتدا و نقطه آغازین آفرینش بوده اند و ماحصل آن در چهار فرضیه خلاصه شده است که عبارتند از تصادف ، هیچ ، تسلسل بی نهایت ، علت بی آغاز و اینک با هم به بررسی آن می پردازیم .

بررسی فرضیه
تصادف در نقطه آغازین آفرینش.
فرض کن یک کیسهٔ بزرگ پر از حروف الفبا را تکان بدهیم و آن را روی زمین خالی کنیم. آیا احتمال دارد حروف به‌طور کاملاً تصادفی طوری کنار هم قرار بگیرند که یک کتاب ۲۰۰ صفحه‌ای منظم و پرمعنا ساخته شود ، احتمال آن ،آن‌قدر کم و ناچیز است که در عمل غیرقابل وقوع است و می توان گفت احتمال آن یک به عدد بی نهایت است.

کتاب فقط چند صد هزار حرف مرتب دارد، درحالی‌که جهان: میلیاردها کهکشان، قوانین دقیق فیزیکی، و ترکیب‌های پیچیدهٔ ماده و حیات را دارد. اگر ساختن یک کتاب با تصادفِ محض عملاً ناممکن است، پس ساختن جهانی با این همه نظم، دقت و سازوکار هماهنگ به‌طریق اولی نمی‌تواند فقط نتیجهٔ «تصادف کور» باشد.

آیا ممکن
است «هیچ»، چیزی بسازد؟
پرسش اساسی این است که آیا «هیچ»، که به معنای مطلق‌ترین نوع نبودن است، توانایی ایجاد یا ساخت چیزی را دارد؟ در صورتی که «هیچ» به معنای نداشتن هر چیزی باشد، آیا می‌تواند به طور معجزه‌آسا چیزی خلق کند؟ به عبارت دیگر، آیا از فقدانِ کاملِ هر چیزی، چیزی می‌تواند پدید آید؟

تصور کنید در حال بودن در «هیچ» مطلق هستید؛ جایی که نه ماده‌ای وجود دارد، نه انرژی، نه قانون و نه حتی اراده‌ای. در چنین وضعیتی، هیچ‌چیز نمی‌تواند به عمل آید، حتی نبودن خودِ «هیچ» نمی‌تواند تغییر کند. این که بگوییم «هیچ»، جهان را ساخته است، به معنای این است که «چیزی که نیست، کاری کرده»؛ این خود تناقض است. لذا، نمی‌توان پذیرفت که جهان از «نیستی مطلق» پدید آمده باشد.
➖آیا علت‌های جهان
می‌توانند تا بی‌نهایت عقب بروند؟
در بسیاری از مکاتب فکری و فلسفی، سوالی مطرح می‌شود که آیا علت‌های جهان می‌توانند تا بی‌نهایت عقب بروند؟ آیا ممکن است جهان تنها از یک علت آمده باشد و آن علت هم از علت دیگری و به همین ترتیب تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند؟

به طور مثال، فرض کنید بخواهید برای خرید چیزی پولی داشته باشید اما در حال حاضر پول ندارید. از نفر اول می‌پرسید: «پول داری؟» او جواب می‌دهد: «نه، از نفر قبلی بگیر». نفر قبلی نیز همین را می‌گوید و این زنجیره ادامه پیدا می‌کند. در اینجا مشخص است که هیچ وقت پولی به شما نخواهد رسید چون این تسلسل بی‌نهایت هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد. این مثال ساده و در عین حال گویا، نشان می‌دهد که اگر جهان وابسته به تسلسل علت‌ها باشد، باید به‌طور نامحدود ادامه یابد و در نهایت هیچ‌گاه به وجود نمی‌آمد. اما چون جهان هم‌اکنون هست، به وضوح نشان می‌دهد که تسلسل علت‌ها تا بی‌نهایت امری محال است.

علت بی‌آغاز
رهایی از تسلسل بی‌نهایت.
در اینجا تنها یک گزینه باقی می‌ماند: باید علتِ نخستین و بی‌آغازی وجود داشته باشد. این علت، از آنجا که هیچ‌چیز دیگری به آن وابسته نیست، از هیچ چیزی به وجود نیامده و در نتیجه نمی‌تواند درگیر تسلسل علت‌ها باشد. این علت باید خارج از مرزهای زمان و مکان باشد، چرا که خود زمان و مکان، ویژگی‌های جهان مادی هستند و با آن پدید آمده‌اند. علاوه بر این، این علت باید دارای آگاهی و قدرت باشد؛ زیرا اگر منشأ جهان از یک منبع بی‌نظم و فاقد اراده بود، این نظم دقیق و پیچیده‌ای که در طبیعت و در قوانین جهان مشاهده می‌شود، امکان‌پذیر نمی‌بود.

بنابراین، این علت باید هوشمند و قادر به ایجاد چنین جهانی منظم باشد. این علتِ بی‌آغاز، که خود هیچ‌گونه وابستگی به چیزی ندارد و خارج از زمان و مکان است، همان چیزی است که ما به آن «خدا» می‌گوییم. خداوند به عنوان هستیِ بی‌نیاز و پایهٔ همه‌چیز، مبدأ اصلی جهان و همه‌چیزهایی است که در آن وجود دارند. در حقیقت «هیچ» نمی‌تواند چیزی بسازد، زیرا نبودن به معنای عدم هرگونه پتانسیل و توانایی است. از طرفی، تسلسل علت‌ها نیز نمی‌تواند تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند، زیرا در نهایت باید به یک علت بی‌آغاز رسید که مستقل از زمان و مکان باشد و قادر به ایجاد جهان و نظم موجود در آن باشد. این همان خداوند است، که بدون وابستگی و آغاز، هستی را بنیاد نهاد.