سیاست به مثابه عمل
ساجده خالدی دانشجوی کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی
پیشگفتار
سیاست از آغاز شکلگیری تمدن بشری همواره بهعنوان عرصهای برای سازماندهی زندگی مشترک و تحقق خیر عمومی مطرح بوده است. اندیشمندان گوناگون از یونان باستان تا دوران مدرن هر یک برداشتهای متفاوتی از چیستی سیاست، کارویژه دولت و نسبت قدرت با اخلاق ارائه کردهاند. بررسی این دیدگاهها نشان میدهد که سیاست نهتنها یک دانش نظری، بلکه بهمثابه عملی اجتماعی، تاریخی و اخلاقی قابل مطالعه است. در این نوشتار تلاش میشود سیر تحول اندیشه سیاسی از ارسطو تا نظریههای معاصر با تأکید بر معنای سیاست بهعنوان عمل بررسی گردد.
ارسطو در کتاب «سیاست» اعلام کرد که انسان موجودی سیاسی و اجتماعی است؛ یعنی انسان در اجتماع سیاسی ماهیت وجودی خود را آشکار میکند و شیوه خوب زندگی کردن را میآموزد؛ بنابراین سیاست، فعالیتی است ستودنی و ارزشمند که مبتنی بر گفتوگو میباشد. مناظره و سازش نیز راهی است برای حل منازعات و درگیریها. سیاست یعنی اداره امور و تصمیمگیری در حوزه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و مردم بر اساس آن قواعد زندگی خود را وضع، حفظ و اصلاح میکنند. سیاست جزء آموزش عملی است؛ یعنی با مطالعه و درک دانش مورد نظر، امر مطلوب را ارائه میدهد.
در حکمت سیاسی دیرین، منشأ پیدایش و تکوین دولت را پدیده طبیعی میدانستند و به قول هگل بنا به عقل خود وجود دولت که یک پدیده ارگانیکی و عقلانی است را درک میکردند. دولتی که سنتزی از خانواده و جامعه مدنی است. ارسطو با درک مسائل موردتوجه در دولتشهرهای یونان باستان و ۱۵۸ قانون اساسی که هر دولتشهر یونان باستان تدوین شده بود ایده سه شکل حکومت که تا سده بیستم هم باقی ماند ارائه میدهد. ارسطو با تحلیل دولتشهرهای یونان باستان سه شکل حکومت پادشاهی، حکومت اشرافی و حکومت طبقه متوسط (دموکراسی) را تشخیص داد. اما بهتدریج متوجه شد که هر کدام از این نظامهای سیاسی اگر به منافع خود و به ضرر اکثریت فرمانروایی کنند فاسد میشوند؛ لذا از حکومت مختلط و ترکیبی جانبداری میکرد.
فیلسوفان عصر روشنگری دولت را پدیده مکانیکی که «محصول قرارداد اجتماعی» است تلقی میکردند. توماس هابز و ژان بدن دیدگاه ارسطو را توسعه بخشیدند و از حکومت استبدادی جانبداری کردند؛ حکومتی که قدرت تقسیمناپذیر همراه با حاکمیت تکصدا بود. زیرا توماس هابز معتقد است که انسان گرگ انسان است و مردم در وضعیت طبیعی که فقدان دولت و قانون مدنی است و افراد با میل یکسان که شرایط رقابت با زور و خشونت را فراهم میسازد در جنگ علیه همه به سر میبرند؛ پس به خاطر ترس از مرگ بنا به عقل خود از وضعیت طبیعی با وضع قرارداد میان مردم و یک پادشاه، گروه کوچک یا عدهای خارج میشوند و تا دولت نظم و امنیت را تأمین کند. مردم از دولت تبعیت میکنند؛ چون دائماً با این ترس مواجهاند که در فقدان دولت به وضعیت طبیعی برمیگردند. به طور کلی بدن نظریهپرداز اولیه مفهوم حاکمیت مطلق است، درحالیکه هابز این مفهوم را با نظریه قرارداد اجتماعی پیوند میدهد. از نگاه هابز، دولت مقتدر محصول توافق افراد برای خروج از وضعیت طبیعی و تأمین امنیت است. اما این نظریه از دیدگاه جان لاک و مونتسکیو مورد بازبینی قرار گرفت. جان لاک به سرشت بشر دیدگاه خوشبینانهای داشت و وضعیت طبیعی را فقدان قانون و قوه اجرایی میدانست به خاطر همین راه را برای تأسیس دولت که جان و مال مردم حفظ شود باز گذاشت؛ ولی قدرت حکومت را محدود میسازد. مونتسکیو نیز با تأکید بر اصل تقسیم قوا، حاکمیت را محدود میکرد.
در سده بیستم همراه با تحولاتی تاریخی مربوط به جنگ سرد نظریه جدیدی به نام نظریه سه جهان مطرح گردید که شامل نظریه سه جهانی؛ یعنی جهان اول «جهان سرمایهداری»، جهان دوم «جهان کمونیستی» و «جهان سوم» بود. اصول جهان اول جهانی؛ مانند بازار آزاد، سرمایهگذاری خصوصی و برپایهی رقابت در زمان انتخابات و سیاست لیبرال دموکراتیک است؛ اما در جهان کمونیستی یک جهان تک حزب که وابسته به حزب کمونیست و با برنامهریزی متمرکز و فعالیت جمعی متعهد است و جهان سوم جهانی است که وابسته به قدرت اقتصادی و رژیمهای اقتدارگرا، دیکتاتورها و صرفاً ارتش بر آن حکومت میکردند.
Yaser M, [12/19/2025 10:08 AM]
آنچه حائز اهمیت است غایت سیاست است غایت سیاست دست یافتن به سعادت عمومی از طریق برپایی عدالت است. افلاطون در «رساله جمهور» به مفهوم عدالت میپردازد و معتقد است عدالت یعنی هر چیز سر جای خودش قرار بگیرد. بعد از تقسیم افراد و پیوند دادن افراد به طبقات مربوط به طبیعتشان عدالت برقرار میشود. نظام سیاسی مد نظر افلاطون، فیلسوف شاه است که این فیلسوف شاه (زن یا مرد) قادر به دست یافتن به این امر مهم هستند. البته افلاطون به برابری بین زن و مرد معتقد بود و نابرابری را ناشی از عرف، آداب و رسوم و تربیت میدانست و شایسته است ما دست به تغییر بزنیم و نظام تربیت برابر را شروع کنیم. افلاطون معتقد بود که زنان و فیلسوفان به دلیل زایش جنسی و فکری خارج از شهر زندگی میکردند و وی کوشید زنان و فیلسوفان به حوزه عمومی و سیاست راه یابند و طبقات حاکم و پاسبان را به آنان اختصاص میدهد. گرچه جنبش فمینیستی متأثر از اندیشه افلاطون بود؛ اما بهشدت جدایی و تقسیم حوزه عمومی و خصوصی مورد انتقاد آنان قرار گرفت و بر این باور بودند که امر شخصی امر سیاسی است و در جامعه مردسالار انقیاد زنان، طبیعی (ارسطو) نیست؛ بلکه سازمان یافته است. با ورود ماکیاولی فلسفه سیاسی دچار دگرگونی میشود و غایت سیاست سعادت عمومی نخواهد بود. اخلاق و جامعه از حوزه سیاست جدا میشوند و شهریار چه اخلاقی چه غیرقانونی قدرت خود را حفظ میکند. سیاست امروز سیاست ماکیاولیستی است نه ارسطویی؛ ماکیاولی در کتاب «شهریار» تأکید میکند که حفظ قدرت برای حاکم مهمترین هدف است و ابزارهای سیاسی از تدبیر و سیاست عملی تا فریب میتوانند برای دستیابی به این هدف بهکار گرفته شوند، مستقل از ملاحظات اخلاقی یا مذهبی. برخلاف سیسرو که زنان را از حوزه عمومی کنار میگذاشت، ماکیاولی بر تواناییهای فردی و شایستگی افراد برای مشارکت در قدرت و حکومت تأکید دارد و محدودیتهای مذهبی یا سنتی را مانع عمل سیاسی نمیداند.
ایالات متحده آمریکا مهد علم سیاست اثباتی است. این دیدگاه توسط انجمنی که در سده بیستم در ایالات متحده تشکیل شده بود ارائه گردید اعضای این انجمن دریافتند که کارویژه سیاست اثباتی مشاهده پدیدهها، رفتار و کنش است تا قوانین حاکم بر آن را کشف کنیم؛ لذا علوم سیاسی بهتدریج آن محتوای اصلی خود را ازدست میدهد و با پرداختن به امر واقع، راهکار و تجویزی ارایه نمیکند که به اصلاح امور دست بزند.
اما بعد از یک دورهای که گذشت بازگشت به حکمت سیاسی دیرین در آرای اندیشمندانی چون لاسول که یکی از پایهگذاران این اندیشه بود به همراه هابرماس و اینتایر به چشم میخورد. از نقطه نظر این اندیشمندان کارویژه سیاست شامل ستمگری حاکم کمتر، نظم و امنیت و رفاه بیشتر اما تلاشهای صورت گرفته به سرانجام نرسید. زیرا بازگشت به حکمت سیاسی دیرین یعنی اندیشه فیلسوفانی چون افلاطون و ارسطو مستلزم سیاست تجویزی و سیاستگذاری است که کارویژه سیاست تجویزی عبارت از:
۱.دولت رفاه گستر (از طریق وضع مالیات سنگین برای اغنیا، و انتقال ثروت از ثروتمندان به تهی دستان که میزان تهی دستان را کاهش دهد و بیمه اجتماعی و حمایت از بیکاران را صورت گیرد).
۲.اقتصاد سیاسی یا توسعه اقتصادی: یعنی دخالت دولت در اقتصاد ذاتی است نه تحمیلی. پس سیاست دولت در اقتصاد سیاست و تصمیم سنجیده ایست
۳٫توسعه سیاسی: برای دستیابی به توسعه سیاسی بایستی همبستگی، وفاق ملی، بازگشت اخلاق به حوزه عمومی و حل منازعات است.
جمع بندی
در مجموع، سیاست بهمثابه عمل را باید فرایندی دانست که طی آن انسانها برای دستیابی به امنیت، عدالت و سامان اجتماعی دست به همکاری، رقابت و تصمیمگیری جمعی میزنند. اندیشه سیاسی در طول تاریخ میان دو قطب اخلاقمحوری و واقعگرایی در نوسان بوده است و هر دوره بر یکی از این دو بنیان تأکید بیشتری داشته است. بااینحال، آنچه از دلِ سنتهای مختلف قابل استخراج است این است که سیاست بدون اندیشه تجویزی و سیاستگذاری هوشمندانه نمیتواند به بهبود زندگی عمومی منجر شود. بازخوانی میراث فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، هابز، لاک، ماکیاولی و متفکران معاصر میتواند راهنمایی برای فهم بهتر سیاست در جهان امروز باشد.
منابع
۱.ارسطو، سیاست، ترجمه حمید عنایت، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ ۱۴۰۲
۲. حسین بشیریه، احیای علوم سیاسی، انتشارات نی، ۱۴۰۴
۳.آرلین ساکسونهاوس، زنان در تاریخ اندیشه سیاسی از یونان تا ماکیاولی، ترجمه نرگس تاجیک نشاطیه، انتشارات ثالث، ۱۴۰۳
۴. توماس هابز، لویاتان، ترجمه حسین بشیریه، انتشارات نی، ۱۴۰۴







ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0