مافیا از جایی شروع میشود که «عرف» جای «عقل» را میگیرد. فروشنده طلا با جملههای تمرینشده: «کمتر از این زشته»، خانواده را هل میدهد به خریدی فراتر از توان. دفترخانه و سالن عقد، پکیجهای ازپیشطراحیشده دارند؛ اگر نگیری «کلاس مراسم میافتد». مهریههای سنگین نه برای امنیت، که برای چشموهمچشمی بسته میشود. نتیجه؟ جوانی که هنوز کار ثابت ندارد، از همان ابتدا بدهکارِ آبرویی میشود که دیگران تعریف کردهاند.
لباس عروس، یکی از شوکه کننده ترین حلقههای ماجراست: لباسی اجارهای برای چند ساعت، با قیمت چند ماه حقوق. فروشنده میداند این «نه گفتن» سخت است. آرایشگاهها تعرفه را نه با خدمت، که با «روز عروسی» چند برابر میکنند. عکاس و فیلمبردار با آپشنهای ساختگی کلیپ فرمالیته، اسپین، هلیشات ترس از «کم بودن» را میفروشند. اینها شبکهای هماهنگاند؛ معرفی به معرفی، پورسانت به پورسانت.و سفارش کردن مشتری به یکدیگر .
تالارها قراردادهایی دارند که راه فرار ندارد: حداقل مهمان، منوی اجباری، جریمه کنسلی. رستوران و تشریفات، «بستههای طلایی» میچینند که سادهاش را تحقیر میکنند. خواننده و گروه موسیقی با قیمتهای نجومی برای چند ساعت هیجان. هر مهمان، عددی در فاکتور است؛ عددها جمع میشوند و رؤیای خانهدار شدن را میبلعند.
بازار جهیزیه و لوازم منزل، نمایشگاه رقابت برندهاست. فروشنده با جملههای تکراری: «برای عروس کمه»،«لیاقتش بیشتر از این حرفهاست » «همه اینو میگیرن»، جوان را از نیاز به نمایش میبرد. وام ازدواج میشود پیشپرداخت اسراف؛ اقساط میماند برای سالها. فشار مالی به دل زندگی مشترک تزریق میشود؛ اختلافها زودتر و عمیقتر شکل میگیرند.
این مافیا با تبلیغ، عرفسازی و ترساندن از قضاوت زنده است؛ سودش تضمین، زیانش عمومی. حاصل نهایی فقط بدهی نیست: عقبافتادن ازدواج، انصراف از تشکیل خانواده، ناامیدی و فرسایش روانی یک نسل است. اگر قرار است حقیقت گفته شود، باید صریح گفت: در این بازی، سود برای مافیا و سوداگران عشق و آرزوی جوانان است و عروس و دماد بزرگترین بازندگانند. راه نجات، شجاعتِ سادهبودن و حمایت اجتماعی از «نه گفتن» به اسراف است؛ وگرنه چرخه ادامه دارد و با این فرمان به ناکجاآباد چشم اندازه نسل آینده تیره و تار است .
شفیع صادقی. ۴۰۴٫۱۰٫۲







ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0