فوتبال؛ جایی که مردها راحتتر احساساتشان را بروز میدهند
همان مردهایی که در خانه، غمشان را زیرلب میجوند و با یک «چیزی نیست» از کنارش رد میشوند، اینجا وسط جمع گریه میکنند، داد میزنند، همدیگر را بغل میگیرند و از شدت خوشی، غریبهای را روی شانههایشان بلند میکنند.
جایی که اشک، دیگر نشانه ضعف نیست؛ بخشی از بازی است. فریاد، بیادبی نیست؛ زبانِ هیجان است و لرزیدنِ صدا، چیزی نیست که لازم باشد پنهانش کنند.
سالهاست به مردها یاد دادهاند که محکم باشند، گریه نکنند، نترسند، حساسیت نشان ندهند. نتیجه این همه سرکوب، نسلهایی بوده که غم و ترس و تنهایی را در سکوت قورت دادهاند و فقط یک احساس را مجاز دانستهاند: عصبانیت.
برای خیلی از مردها، جامعه از کودکی این نسخه را پیچیده اما فوتبال، از معدود استثناهای این قاعده است؛ یکی از فضاهایی که مرد میتواند در آن، بدون شرم، هیجانزده شود، بشکند، اشک بریزد و صدایش را بالا ببرد، بیآنکه مردانگیاش زیر سؤال برود.
در استادیوم یا حتی پای تلویزیون، مرد تنها نیست. خودش را در جمعی میبیند که همه با هم یک رنگ پوشیدهاند، یک شعار میدهند، از جا میپرند، یکصدا فریاد میکشند و گاهی حتی با هم سوگواری میکنند. همین حس هویت جمعی و تعلق، فضا را برای ابراز احساسات امنتر میکند.
وقتی تیم گل میخورد، اخم و اشک و فریاد تو فقط حالِ شخصی تو نیست؛ بخشی از یک اندوهِ مشترک است. و وقتی گل میزند، آن هیجان، تو را به جایی میرساند که ناگهان فرد غریبه کنار دستیات را بغل میکنی.
لمسی که در زندگی روزمره شاید برای خیلی از مردها هنوز خط قرمز باشد، اینجا پذیرفته میشود، حتی جشن گرفته میشود.
فوتبال برای بسیاری از مردها، فقط یک بازی نیست. پناهگاهی موقت است برای بخشی از وجودشان که در بقیه روزهای سال باید ساکت بماند. جایی که بالاخره میشود برای چیزی غیر از نان، کار، فشار و قسط با تمام وجود حضور داشت.
در جهانی که سالها مردها را از زبانِ احساس دور کرده، فوتبال به یکی از آخرین مکانهای امن گریه و فریادشان تبدیل شده است؛ جایی که مرد، برای چند ساعت، لازم نیست نقشِ همیشهمحکمِ خودش را بازی کند.







ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0