فرسودگی عاطفی مردان؛ زخم پنهان جامعه‌ای که دیده نمی‌شود

فرسودگی عاطفی مردان

در سال‌های اخیر، فرسودگی عاطفی به یکی از پنهان‌ترین اما عمیق‌ترین بحران‌های اجتماعی در میان مردان تبدیل شده است؛ بحرانی که نه فریاد دارد و نه تریبون، اما آثار آن در خانواده، جامعه و حتی ساختارهای اقتصادی به‌وضوح دیده می‌شود.

در جامعه ما، از مرد انتظار می‌رود همواره «قوی» باشد؛ گریه نکند، شکایت نکند و بار مشکلات را بی‌صدا به دوش بکشد. همین الگوی نانوشته باعث شده بسیاری از مردان احساسات خود را سرکوب کنند و به‌تدریج دچار فرسودگی عاطفی شوند؛ حالتی که فرد از درون تهی می‌شود اما همچنان نقش‌های بیرونی خود را ادامه می‌دهد.

مشکلات اقتصادی، بیکاری یا ناامنی شغلی، فشار تأمین معیشت، ناتوانی در پاسخ‌گویی به انتظارات خانواده و جامعه، و نبود حمایت روانی از مهم‌ترین عوامل فرسودگی عاطفی مردان است. در شهرهایی مانند پیرانشهر که بخش قابل توجهی از مردان با مشاغل سخت، پرخطر یا ناپایدار روزگار می‌گذرانند، این فشارها چند برابر می‌شود.

فرسودگی عاطفی الزاماً با پرخاشگری یا افسردگی آشکار همراه نیست؛ گاهی در سکوت، بی‌حوصلگی، فاصله گرفتن عاطفی از خانواده، بی‌انگیزگی، یا حتی بی‌تفاوتی نسبت به زندگی بروز می‌کند. مردی که دیگر نه از موفقیت خوشحال می‌شود و نه از شکست ناراحت، در واقع به مرحله خطرناکی از خستگی روحی رسیده است.

نادیده گرفتن این مسئله می‌تواند پیامدهای جدی به‌دنبال داشته باشد؛ از فروپاشی روابط خانوادگی گرفته تا افزایش آسیب‌های اجتماعی، اعتیاد، و حتی خودکشی. با این حال، همچنان صحبت کردن از احساسات مردان نوعی ضعف تلقی می‌شود؛ نگاهی که باید هرچه زودتر اصلاح شود.

فرسودگی عاطفی مردان نه یک مسئله فردی، بلکه یک معضل اجتماعی است. خانواده‌ها، نهادهای فرهنگی، رسانه‌ها و مسئولان باید زمینه گفت‌وگو، آموزش مهارت‌های روانی و دسترسی به مشاوره را فراهم کنند. مردان هم حق دارند خسته شوند، درد بکشند و شنیده شوند.

شاید وقت آن رسیده باشد که به‌جای گفتن «مرد باید تحمل کند»، بپرسیم: چه کسی قرار است بار این همه تحمل را از دوش او بردارد؟