خانواده، مدرسه و آینده‌ی تحصیلی دانش‌آموزان پیرانشهر

مدرسه و آینده‌ی تحصیلی دانش‌آموزان

مسئله‌ی فاصله‌گرفتن دانش‌آموزان از مدرسه را نمی‌توان صرفاً به «بی‌انگیزگی فردی» یا «نسل جدید» تقلیل داد. از منظر روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی تربیتی و علوم رفتاری، مدرسه یکی از مهم‌ترین نهادهای اجتماعی‌سازی شناختی، هیجانی و اخلاقی کودک و نوجوان است؛ نهادی که نه‌فقط انتقال دانش، بلکه شکل‌دهی به نظم روانی، تحمل ناکامی، مسئولیت‌پذیری و آینده‌نگری را بر عهده دارد. تضعیف این نهاد، به‌ویژه در سال‌های حساس رشد، پیامدهایی فراتر از افت تحصیلی به‌همراه دارد.
تجربه‌ی همه‌گیری کرونا و تعطیلی‌های پیاپی، الگوی یادگیری بسیاری از دانش‌آموزان را دچار گسست کرد. آموزش مجازی، به‌ویژه در بسترهایی با تعامل محدود، نتوانست کارکردهای روان‌شناختی آموزش حضوری را جبران کند. در نتیجه، برای بخشی از کودکان و نوجوانان، «مدرسه» از یک فضای معنادار یادگیری، به یک الزام بیرونی و قابل‌تعطیلی تبدیل شد. این تغییر معنا، اگر اصلاح نشود، می‌تواند به کاهش انگیزش درونی، افت خودتنظیمی و بی‌تفاوتی تحصیلی منجر شود.
در این میان، نقش والدین نقشی محوری و تعیین‌کننده است. از نگاه نظریه‌های یادگیری اجتماعی و الگوگیری، کودکان و نوجوانان بیش از آن‌که به توصیه‌های مستقیم گوش دهند، نگرش‌ها و رفتارهای والدین را درونی می‌کنند. وقتی والدین، آگاهانه یا ناآگاهانه، مدرسه را امری «اختیاری»، «کم‌اهمیت» یا «قابل‌چشم‌پوشی» جلوه می‌دهند، پیام روانی روشنی به فرزند منتقل می‌شود: تحصیل اولویت ندارد. این پیام، حتی اگر از سر دلسوزی یا نگرانی کوتاه‌مدت بیان شود، در ذهن کودک به یک باور پایدار تبدیل می‌شود.
والدین، به‌عنوان نخستین تنظیم‌کنندگان محیط روانی کودک، مسئول ایجاد «چارچوب ارزشی تحصیل» هستند. این چارچوب به‌معنای فشار افراطی یا مقایسه‌ی تحقیرآمیز نیست، بلکه به‌معنای انتقال یک نگرش روشن است: یادگیری، مهارت‌آموزی و آموزش آکادمیک باکیفیت، مسیر اصلی رشد فردی و اجتماعی است. در مناطق مرزی و کمتر برخوردار، مانند پیرانشهر، این موضوع اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا آموزش، یکی از معدود مسیرهای پایدار ارتقای فردی و اجتماعی محسوب می‌شود.
از منظر روان‌شناسی انگیزش، کودکی که با حمایت عاطفی والدین، نظم روزانه، مرزهای مشخص و انتظارات واقع‌بینانه رشد می‌کند، به‌تدریج مسئولیت تحصیل را درونی می‌سازد. در مقابل، وقتی والدین در برابر خواست کودک برای تعطیلی یا فرار از مدرسه عقب‌نشینی می‌کنند، ناخواسته الگوی اجتناب از مسئولیت را تقویت می‌کنند؛ الگویی که در آینده می‌تواند به اجتناب شغلی، تعویق مزمن و ناتوانی در تحمل سختی‌ها منجر شود.
وظیفه‌ی والدین، دفاع از آینده‌ی فرزند است؛ حتی زمانی که این دفاع با نارضایتی کوتاه‌مدت کودک همراه باشد. حمایت روانی به‌معنای حذف چالش‌ها نیست، بلکه به‌معنای همراهی کودک در مواجهه‌ی سالم با آن‌هاست. مدرسه رفتن، بخشی از این مواجهه‌ی ضروری است؛ جایی که کودک می‌آموزد تعهد، نظم، تعامل اجتماعی و تلاش مستمر چه معنایی دارد.
اگر عاطفه‌ی ایده‌آل در جامعه‌ی پیرانشهر بر پایه‌ی ارزش‌گذاری بر دانش، مهارت و آموزش سطح‌بالا شکل بگیرد، این تغییر از خانه آغاز می‌شود. والدینی که تحصیل را اولویت می‌دانند، حتی در شرایط دشوار، بذر آینده‌ای توانمندتر، آگاه‌تر و مستقل‌تر را در ذهن فرزندان خود می‌کارند. آینده‌ی دانش‌آموزان، نه با تعطیلی‌های پیاپی، بلکه با پیوند دوباره‌ی خانه و مدرسه، و با مسئولیت‌پذیری آگاهانه‌ی والدین ساخته می‌شود.

شایسته احمدی کیان