دکتر احمد بزله دکتری جغرافیای سیاسی

سازماندهی سیاسی فضا درخاورمیانه و تاثیر آن بر صلح منطقه­

سطح زمین توسط یک شبکه تو در تو از مرزهایی که توسط انسان بوجود آمده و نگهداری می شود پوشیده شده است. اصطلاح سازماندهی سیاسی فضا عملی سیاسی/مدیریتی است و به بخشی از سطح زمین اطلاق می شود که به منظور ایفای نقش های سیاسی سازماندهی و توسط مرز محدود شده باشد. از این منظر، نحوه مرزبندی ها در سطح منطقه و هم در داخل کشورها در بروز تنش و جنگ بین کشورها و داخل کشورها بسیار قابل توجه است، چیزی که اهتمام مقاله زیر بدان اختصاص یافته و در پی است تا از زوایای گوناگون به تحلیل آن بپردازد.

سازماندهی سیاسی فضا در خاورمیانه قبل از جنگ جهانی اول: تا قبل از جنگ جهانی اول چهار نوع عمده قلمرو سیاسی خودمختار در خاورمیانه و شمال افریقا وجود داشت قلمروهای قبیله ای، کشورهای مستقل، قلمروهای امپراتوری و قلمروهای مستعمراتی، همه اینها در جغرافیای سیاسی گذشته منطقه نقش مهمی ایفا کرده  اند. بعضی مواقع اینها در کنار یکدیگر موجودیت داشتند، گاهی دیگر به طور نامنظم روی یکدیگر قرار می گرفتند و به ندرت هم دارای یک ارتباط ترتیبی رسمی بودند. از این قلمروها واحدهای قبیله ای اکثرا کوچ نشین بودند و حکومت قبیله ای پدر سالار داشتند، بدان معنی که قدرت در دست رئیس قبیله یا شیخ قرار داشت. این قلمروهای قبیله ای در بیابانها و مناطق کوهستانی منطقه خاورمیانه وجود داشتند. اما کشور مستقل نه قبیله بود و نه امپراتوری بلکه واحد سرزمینی خودمختار بود که قدرت اخذ مالیات، اجرا گذاشتن قوانین و ایجاد ارتش را داشته باشد این در حالی است که مدل امپراتوری با تحت تسلط درآوردن واحدهای سیاسی موجود یعنی دولتهای مستقل و قلمروهای قبیله ای بوجود می آید و این کار از طریق لشکرکشی و تهدید به لشکرکشی حاصل می شد. از قلمروهای مستعمراتی هم می توان از الجزایر و بخشهایی از سواحل مدیترانه یا کرد که در فاصله قرن های ۱۶ تا ۲۰ تحت استعمار دولت های اروپایی هستی یافتند. همه این واحدهای سرزمینی دارای تشکیلات فضایی داخلی بودند. قلمروهای قبیله ای از داخل به گروه های قومی تقسیم می شدند. کشورها یا امپراتوری ها به ایالات و یا معادل آن تقسیم می شدند، هر ایالت نیز به واحدهای کوچکتر اداری تقسیم می شد. مدل های یاد شده در زیر برای تفهیم بیشتر به اجمال توضیح داده می شوند.

قبل از پیدایش امپراتوری های بزرگ، خاورمیانه شاهد ظهور و سقوط دولت های پی در پی بود. در این منطقه امپراتوری های بزرگی مانند پارس(پرشیا)، اعراب (امویان و عباسیان)، مغولان، سلجوقیان، صفویان و عثمانی و .. ظهور کردند. اگر امپراتوریهای کوچک را نیز به حساب آوریم می شود گفت که هر گوشه ای از این منطقه دارای گذشته پر افتخار سیاسی هستند، مانند امپراتوریهای  ماد، پارت، آشور .. ، ضمن اینکه بیشتر بخش های منطقه هم سلطه خارجی را تجربه کردند(درایسدل،۱۳۸۶: ۵۹-۵۸).

در ایران باستان با وجود اقوام متعـدد، جمعیـت زیـاد و قلمـرو وسـیع، شیوه حکومت داری مبتنی بر فدرالی از ساتراپ های گوناگونی بوده، که این واحدها بر تفـاوتهـای منطقه ای ویژه ای استوار بوده اند. بنابراین خاستگاه فدرالیسم که امروزه جغرافیایی تـرین رژیـم در میـان نظامهای سیاسی به شمار می آید، ریشه در این جغرافیا دارد (پیشگاهی فرد و دیگران،۱۳۸۷: ۵۱).

از مطالعه منابع تاریخی و متن های میخی می توان استنباط کرد که مادها نظام و دولت متمرکزی نبوده انـد که در تمام مناطق تحت سلطه خویش بتوانند حاکمیت کامل داشته باشند. در کتاب «تاریخ ایران باستان» آمده است که حکومت ماد از ۱۰ ساتراپ تشکیل شده بود. علاوه بر این، دولت ماد فرمانروایان متعدد داشت و نظام تمرکز آن نسبتاً ضعیف بود، ساتراپ های مادی از ساتراپ هایی که بعداا به دست هخامنشیان ایجاد گردیـد کوچـکتـر و تاحـدودی خودمختـارتر بودند تا آنکه داریوش اول در زمان هخامنشیان حکومتی به نسبت متمرکزتر و مبتنی بر ساتراپ های مختلف را تأسیس کرد؛ این واقعه در سال ۵۲۲ قبل از میلاد.. بوده است. آنچه بـه طور کلی می توان در خصوص دولت ماد مطرح کرد این است که دولت ماد به عنوان اولین سازمان سیاسـی فـضای خاورمیانه محسوب می شود. به گفته منابع غربی ـ از جمله هرودت ـ پادشاهی ماد به شـیوه کـاملا دموکراتیک در زمـان خـودش انتخاب شد این میراث در زمان هخامنشیان با کمی تغییرات ادامه یافت.

آنچه از شاهنشاهی هخامنشیان برجای مانده است، بیشتر به زمان داریـوش مربـوط مـی شـود. در کتیبـه بیـستون، ایالاتی که تحت تابعیت قرار گرفته بودند ذکر شده و تعداد آنها ۲۳ ساتراپی عنوان شده است. با مطالعه منابع تاریخی موثق اثبات شد که امپراتوری هخامنشی متشکل از ۴۶ قوم و از نژادهای مختلف و مـذاهب گوناگون بوده است و هخامنشیان سیاست تسامح و آزادیهای مختلف را در امور دینی، فرهنگی و زبانی در پیش گرفتـه بودند. بنابراین هخامنشیان، نظامی شاهنشاهی بودند که در قیاس با امروز کشور را به شیوه فدرالیسم اداره می کردند (مجتهدزاده۱۳۸۶،ص ۱۶۹).

بعد از هخامنشیان و سقوط آنها، سلوکیه در بخشهایی از منطقه ما حاکم شد که کلاً تقسیمات کشوری آنها تقلیدی از همان ساتراپی هخامنشیان بود. اما سلوکیان به دلیل ناتوانی اداره ساتراپ ها مجبور به کوچکتر کردن آنهـا شـدند. اما بعد از سلوکیان  در زمان اشکانیانیان (پارتیان) رابطه میان ساتراپ ها و سرزمینهای تابع شاهنشاهی ضعیف بوده اسـت و  از خودمختاری بیشتر برخوردار بوده اند حتی در برخی ساتراپها شاهان به اسم خویش سکه ضرب می کردنـد و حکومـت مرکـزی پـارتی اختیـارات گسترده ای را در اختیار ساتراپ ها قرار داده بود البته نباید این را به معنی جدایی ساتراپ ها تصور کرد به همین خاطر است که برخی، حکومت پارتیان را نظام ملوک الطوایفی برشمرده اند(پیشگاهی فرد و دیگران،۱۳۸۷: ۴۸).

تقسیم بندی سیاسی فضا در دوران ساسانیان هم تغیرات اساسی نکرد ولی در زمان بنی امیه امپراتوری اسلامی بصورت متمرکز اداره می شد و مدیریت در تسلط اعراب بود لیکن در اواخر دوره عباسیان، حکام کم کم از زیر بار اطاعت خلفا سرپیچی کـرده و امپراتوری عباسی بتدریج به سلسله های خودمختار تجزیه شد. به عنوان مثال در آغاز قرن شانزدهم میلادی نزدیک به سی امارات کُرد، در غرب ایران وجود داشت. همانگونه که والتر هینتس اشاره کرده است، حکومت های مذکور با به قدرت رسیدن شاه اسماعیل اول، مورد هجوم بی امان قزلباشان و ترکمانان پیوسته به شاه قرار گرفتند(هینتس،۱۳۸۱: ۷۵). گرچه صفویه را به اعتبار گرایش تک مذهبی، در شمار حکومت های متمرکز پنداشته اند، ولی دستکم به اعتبار سیستم اداری سیاسی، هیچ دولتی پیش از پهلوی، به خاطر شبکه ارتباطی و… نمی توانسته متمرکز باشد.

اما در غرب خاورمیانه قبل از تشکیل صفویان مسلمانان ترک که باقی مانده ترکان سلجوقی بودند( ترکان سلجوقی هم در حدود ۱۰۰۰سال پیش به سوی فلات ایران سرازیر شدند بعد از جنگ های خونبار با کُردها سازش نمودند در آن زمان مروانیان کرد که پایتخت شان دیاربکر بود در اوج قدرت بودند و با ترکان هم پیمان شدند)به سوی غرب ترکیه امروزی روانه شدند. ترکان سلجوقی از ۱۳۰۰میلادی تحت رهبری عثمان، شروع به توسعه ارضی کردند، که عملا و بدون مانع تا اواخر قرن هفدهم، زمانی که امپراتوری عثمانی به اوج قدرت و شوکت رسید، ادامه یافت. حکومت عثمانی بر قسمت اعظم خاورمیانه، اروپای جنوب شرقی، شمال آفریقا و بخش عظیمی از دریای مدیترانه گسترش پیدا کرد. اما در شرق موفق به شکست اقوام ساکن در فلات ایران نشدند، هرچند با آنها درگیر یک سلسله جنگهای پرهزینه و بی نتیجه شدند(درایسدل،۱۳۸۶: ۶۴) عثمانیان نیز در ابتدا  همانند سایر رژیم ‌های مسلمان گذشته، ملت های تحت سلطه‌ی خود را از خودمختاری برخوردار کردند. این سیاست تا سال ۱۶۸۳میلادی به قوت خود باقی بود اما از سال ۱۶۸۳ عثمانی ها این سیاست را تغییر دادند و از سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن استفاده کردند به عنوان نمونه با فرستادن فرماندهان ترک به دیاربکر امیرنشینهای کردی را تبدیل به ایالات کردند. این وضع در در نیمه های قرن۱۹ در زمان سلطنت سلطان عبدالحمید به منتهای شدت خود رسید. اقداماتی که در این قرن صورت گرفت در راستای خلق سیستمی متمرکز بود که این خود در زاتش با سیاست چند قرن به اجرا درآمده در تضاد بود و نتیجه ای جز بروز جنگ و تنش  بین ملت ها و گروههای قومی نبود.

سازماندهی سیاسی فضا در خاورمیانه بعد از جنگ جهانی اول: یک قرن پیش در هنگام جنگ جهانی اول، بریتانیا و فرانسه که از پیروزی نهایی بر دولت عثمانی مطمئن شده بودند، پیمانی سری را میان خود منعقد کردند که سرنوشت خاورمیانه را برای همیشه دستخوش دگرگونی نمود. این معاهده که با حضور دیپلمات های فرانسوی و بریتانیایی در ۱۶ مه ۱۹۱۶میلادی بسته شد، راهکاری جدید برای تقسیم امپراتوری عثمانی ارائه داد. به موجب پیمان سایکس- پیکو مناطقی مرکزی خاورمیانه (سوریه، عراق، لبنان و فلسطین امروزی )تحت قیمومت دول متفق قرار می گرفتند. این دو قدرت بزرگ با تشکیل “جامعه ملل” این حق را برای خود محفوظ داشتند که از جانب جامعه ملل، به اداره سرزمین ‌های فتح شده بپردازند. در ادامه، آنها مرزهای دلخواه خود را بر خاورمیانه تحمیل کردند، بدون اینکه مردم منطقه را در نظر بگیرند.

اگرچه قرارداد سایکس- پیکو در عمل تغییرات زیادی پیدا کرد و منجر به پیمان سور در ۱۹۲۰میلادی شد برخی از مفاد این پیمان شامل:

  • کلیه سرزمین‌های عرب عثمانی از قلمرو آن جدا شوند؛

  • استقلال پادشاهی حجاز به رسمیت شناخته شود؛

  • یک جمهوری مستقل ارمنی در ناحیه آناتولی شرقی ایجاد شود؛

  • نواحی کُردنشین شمال موصل با شرط دریافت خودمختاری در قلمرو امپراتوری باقی ماند و حق آن برای ارجاع تقاضای استقلال به جامعه ملل طی یک سال به رسمیت شناخته شود.

ولی معاهده ۱۹۲۳میلادی لوزان کلیه این ترتیبات ارضی را به هم زد و مرزهای ترکیه را بیشتر به صورت آنچه امروز هست تعیین کرد. این معاهده در واقع چهارچوب نقشه آینده سازماندهی سیاسی خاورمیانه را بدون توجه به ویژگی های جغرافیایی فراهم ساخت و موجب بوجود آمدن کشورهایی مثل سوریه، عراق، اردن و لبنان و بعدها اسرائیل بود(درایسدل،۱۳۸۶: ۸۷).

مرزهایی جدید هیچ رابطه ای با خصوصیات جغرافیایی منطقه نداشت. ترک ها و یهودی ها به دلایلی از این وضع راضی بودند. اعراب احساس سرخوردگی می کردند. در حالی که کَردها و ارامنه همانطور بدون دولت باقی ماندند(درایسدل،۱۳۸۶: ۸۷) نتیجه آنکه ناسیونالیسم کُردی، عربی و ارامنه( ارامنه هم بعداز تجزیه شوروی در سال ۱۹۹۱صاحب حکومتی بنام ارمنستان شدند) با این مرزهای تحمیلی به مخالفت برخاسته اند و زمینه و بستر بعضی جنگ های داخلی و منطقه ای در آینده فراهم گردید.

از آن زمان تاکنون بسیاری از صاحب نظران درباره پیامدهای سایکس- پیکو به تفصیل به اظهار نظر پرداخته اند. گروهی معتقدند این پیمان به خاورمیانه شکلی جدید بخشید و مناطق عربی را که در زمان حکومت عثمانی از جایگاه مهمی برخوردار نبودند، به یکی از مناطق استراتژیک جهان بدل نمود. از سوی دیگر، گروهی از محققان بر این باورند که پیمان سایکس- پیکو روحیه ملی گرایی اعراب، کُردها و اقوام ساکن در خاورمیانه را نادیده گرفت و باعث آشفتگی اوضاع سیاسی این منطقه شد. این مرزبندی ساختگی در بسیاری مناطق به گونه.ای مصیب بار بسیاری از جوامع را از نظر زبانی جدا ساخت و در برخی نقاط دیگر مردمانی را که به دلیل مشخصه های قومی، مذهبی هم زبانی از یکدیگر جدا بودند وادار به همزیستی زیر نهادهای سیاسی تازه نمود. اما مصیبت بارتر اینکه نهادهای هستی یافته از میان الگوهای مدیریتی، الگوی متمرکز (تک ساخت) را برای اداره سرزمین تحت فرمان خود در نظر گرفتند این الگو نه تنها با جغرافیا و تنوع قومی، مذهبی، طبیعی، جمعیتی و اقتصادی این کشورها سازگار نبود بلکه در تضاد با سیستم مدیریتی حاکم گذشته بر این منطقه یعنی فدرالیسم جای می گرفت.

نتیجه مباحث فوق این است که؛ کشورها برای کارایی بهتر می توانند با توجه به تنوع فضای ملی از الگوی مدیریتی زیر استفاده کنند:.

  1. دولت تک ساخت(متمرکز)

  2. دولت فدرال،

  3. دولت ناحیه ای

 سیستم تک ساخت یا متمرکز دولتی است با مرکزیت سیاسی واحد، مبتنی بر وحدت عناصر، «تشکیلات، جمعیت و سرزمین واحد» با شخصیت حقوقی واحد، و قانون اساسی واحد اداره می شود. در این گونه کشورها، واحدهای حکومتی«استان، شهرستان و… » فاقد حاکمیت.اند. این در حالی است که در ساختار فدرالیسم، اختیارات سیاسی، بین حکومت مرکزی و ایالتی یا استانی تقسیم می شود هر یک از ایالات یا استان ها دارای میزانی از حاکمیت قانونی هستند ولی به هر حال بر اساس قانون اساسی، تابع حکومت مرکزی هستند. کانادا، استرالیا، نیجریه، روسیه و ایالات متحده آمریکا دارای چنین ساختاری هستند. الگوی دیگر دولت ناحیه ای است که کارکردی میان فدرالیسم و دولت متمرکز دارد و تنها یک منطقه حق خودمختاری دارد در حالی در فدرالیسم مجموعه ای از ایالتها خودمختار هستند.

     امروزه سوریه، عراق، لبنان، یمن، افغانستان، پاکستان، ترکیه و بیشتر کشورهای غرب آسیا، با در خواست های پرشمار خودگردانی، خودمختاری، استقلال طلبی و حتی جدایی طلبی درونی روبرو هستند؛ هیچ کس نمی تواند این پدیده را انکار کند. ده ها سال و بلکه دهه ها است، شهروندان و دولت ها تحت تاثیر نیروی گریز از مرکز قرار دارند. این روند و فرآیند، بستر دخالت قدرت های منطقه ای و  فرامنطقه ای را در این کشورها فراهم ساخته است  و تا هنگامی که سیستم اداری سیاسی در این منطقه به اصلیت و خویشتن خویش، یعنی ساختار فدرالی بر نگردد و تقسیم عادلانه قدرت و ثروت در این کشورها صورت نگیرد  حتی بر فرض مهیا شدن همه ی شرایط دیگر، احتمال پیشرفت و آرامش کشورهای خاورمیانه اندک است، راه حلی که در درازمدت نیز « هیچ» گریزی از آن نیست و بهترین راه حل است.

منابع

  1. مجتهدزاده، پیروز(۱۳۸۶)دموکراسی و هویت ایرانی، کویر، تهران

  2. پیشگاهی فرد، زهرا ،عبدالرسول سنبلی (۱۳۸۸) نگرشی بر شیوه های سازماندهی سیاسی فضا و قدرت در جامعه ایران باستان و یونان باستان، پژوهشهای جغرافیای انسانی،

  3. غم پرور، احمد(۱۳۹۲)، بحران ژئوپلیتیک در کردستان ترکیه، نشر انتخاب، تهران

  4. درایسدل، آلاسدایر و اچ بلیک، جرالد(۱۳۷۴) جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا؛ مترجم دره میر حیدر، وزارت امور خارجه، تهران

برای اشتراک این مطلب در تلگرام کلیک کنید
http://piranshahrrudaw.ir/?p=2875


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه + دوازده =